تبليغاتX
اطلاعاتی در باره همجنسگرایی

اطلاعاتی در باره همجنسگرایی

نکات و مشکلاتی که خانواده و دوستان همجنسگرایان با آن مواجه هستند و راه حل های پیشنهادی

در باره همجنسگرایان و خانواده های آنها

همجنسگرايان و خانواده
شامل:

1- مقدمه

2- واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان

3- پاسخ به پرسشهای شما درباره گرايش جنسی و همجنسگرایی: انجمن روانشناسان آمريکا. ترجمه نسيم

4- سخنرانی وتجربه های مادر يک همجنسگرا: کابرد منطق برای مقابله با تعصب: مهين شقاقی

1- مقدمه

 

متاسفانه، قضاوتهای عجولانه و قبول بی چون و چرای بسياری از باورهای اجتماعی که نه مبنای علمی دارند

و نه متکی بر عقل و علم و منطق، راه و رسم بسياری از ما ايرانيان است. ما حرفها و قضاوتهايی را ميشنويم

و بدون نگاه انتقادی  و دقت کافی در صحت و سقم آنها، اينگونه گفته ها را می پذيريم و بمرور زمان آنها را به باور و اعتقاد خود تبديل کرده به ديگران هم منتقل می کنيم.و چنين است که سنتهای غلط باز توليد ميشوند و انسانها را در زير بار سهمگين خود خرد و نابود می کنند.

اين يک واقعيت است که جوامع غربی از بسياری جهات، اگر نگوئيم همه جهات، از جامعه ما جلوتر و برای بسياری از مسائل انسانی -  اجتماعی  خود با کمک عقل و علم، راه حلهای  انسان مدارانه و  متکی بر عدالت

يافته است و بدين طريق در کاهش رنج و حرمان و محروميت انسان امروزی قدمهای مهمی برداشته و به تلطيف روبط انسانها و کاهش خشونت خدمت کرده اند. مسائلی همچون حقوق زنان، برابری جنسی، حقوق بشر و رعايت و احترام به حقوق و منافع اقليتهای جنسی -  اجتماعی از جمله همجنسگرايان از اين نمونه اند.

با توجه به آنچه گفته شد متوجه ميشويم که ريشه بسياری از مشکلات ما ناشی از فاصله گيری جامعه ما از عقل و علم و منطق در پرداختن به مسا ئل مربوط به حوزه های انسانی و پناه آوردن به سنت و قضاوتها و راه حلهای قديمی است. اين خود سطح کوته نگری فرهنگی جامعه و تنبلی ذهنی و رخوت فکری- فرهنگی ما را می رساند.

چاره کار همانا روشنگری و آگاه سازی مردم از موقعيتی است که در آن بسر ميبرند، می باشد. اين امر بخصوص برای آن دسته از اقليتها و نيروهايی که بيشترين صدمات از جانب ناآگاهی و در جا زدن جامعه متوجه آنها ميشود از

اهميت دوچندان برخوردار است. ما همجنسگرايان کشور يکی از بزرگترين گروه اقليتهای تحت فشار هستيم و به همين سبب منافع ما ايجاب ميکند که با جديت بيشتری به اين مهم بپردازيم.

 همجنسگرايان ايران در طول تاريخ مورد سرکوب و لعن و نفرين واقع شده اند و با سر کار آمدن حکومت اسلامی اين سرکوب به اوج خود رسيد، طوری که در سالهای اول حکومت اسلامی، تعداد بسيار زيادی از همجنسگرايان با روشهای وحشتناکی اعدام شدند.

سرکوب ما تنها به سرکوب دولتی محدود نمی شود بلکه فراتر از آن ميرود و شامل طعن و لعن و سرکوفت و شماتت و توهين و تحقير هموطنان و افراد جامعه  و خانواده خود ما هم ميشود.

از حدود پانزده سال پيش حرکتهايی توسط همجنسگرايان ايرانی - عمدتآ در خارج از کشور- برای دادخواهی و افشا ستمی که بر ما ميرود شروع شد و از برکت اينترنت و وسائل ارتباطی ديگر با تلاشهای تعدادی محدود در داخل کشور گره خورد. بموازات تلاشی که در سالهای گفته شده انجام گرفته، به همان نسبت  ذهنيتهای منفی در باره همجنسگرايی هم سوهان خورده و ملايمتر شده  و اين به نوبه خود راه را برای علنی شدن و نقاب از چهره گرفتن تعدادی- هر چند محدود- تا حدودی هموار کرده است. امروزه اينجا و آنجا- تک و توکی از همجنسگرايان  تما يل جنسی خود را برای دوستان و افراد خانواده آشکار می سازند. با اينهمه نه طرح مسئله برای دوستان دور و بر و خانواده کار ساده ای است و نه دوستان و والدين ما ميتوانند براحتی آب خوردن همجنسگرايی دوست يا پسر / دختر خود را قبول کنند.

نوشته پيش رو تلاشی است برای کمک به اين مسئله و با هدف کمک به روند درک متقابل خانواده و فرزند همجنسخواه اوست. بعبارتی اين نوشته هم برای کمک به والدين جهت درک و فهم فرزند خود و پذيرش گرايش جنسی او می باشد و هم برای خود همجنسگرايان  که واکنشهای  والدين ( و دوستان) خود را بهتر بشناسند و امکان برخورد منطقی تری را برايشان فراهم کند.

 2- واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان
 
انسان دوست دارد بر زندگی و محيط اطراف خود مسلط باشد. هيچکدام از ماها حاظر نيستيم يکهو در برابر شرايط و موقعيتی قرار بگيريم که نه تنها آرامش فردی، خانوادگی و اجتماعی ما را به هم بزند بلکه نگرانی، دردسر، ناراحتی و حتی عذاب وجدان را هم با خود برايمان بهمراه داشته باشد. درست در چنان وضعيتی است که ممکن است

دختر يکهو و بدون مقدمه دختر / پسر يا يکی از دوستان شما اعلام کند که " من همجنسگرا هستم." و يا حتی شايد او را در حال نزديکی جنسی با همجنس خودش ببينيد ( يا غافلگير کنيد).

با توجه به شرايط اجتماعی، آموزشهايی که جامعه به ما داده، نا آشنائی با پديده همجنسگرايی و اينکه هر چه در باره آن شنيده ايم همه منفی بوده، حس ميکنِيم که در موقعيت بسيار ناخوشايند و بدی واقع شده ايم. بلافاصله احساس می کنيم که آن دختر يا پسر يا دوست عزيزی که آنهمه آدم خوب و سر بزير و مهربانی بوده، آدمی که شما به او اعتماد داشته ايد، کسی که شما به او اينقدر اميد داشته ايد، يکمرتبه به يک آدم غريبه تبديل شده، آدمی که نه زبان او را می فهميد و نه می دانيد به او چه بگوئيد.

اولين واکنش معمولآ احساس ناباوری و شوکه شدن است. حالت نوعی ترس و يا عصبانيت. نوعی غم و غصه و اضطراب هم برای خود و هم برای فرزند ( يا دوست خود). احساس اينکه او را از دست داده ايد. پس فوری به دنبال دلائل و توجيهات ميگرديد، کسی که تقصير را به گردن او بيندازيد، دوستان و يا همکلاسيهای او، معلم او، اينترنت و غيره. آخر چطور ممکن است که اين عزيز شما اينطور عوض شده و شما تا آن لحظه هيچ اعمال و حرکات عجيبی دال بر اين مسئله از او نديده ايد؟ درد، ناراحتی، بيخوابی، بيقراری و حتی احساس بيچاره گی شما را فرا می گيرد.

شوک حاصله ممکن است ساعتها، روزها و حتی ماهها طول بکشد. اين ناباوری يک نوع شيوه دفاعی شناخته شده انسان است و کاملآ طبيعی است و بعنوان يکی از مراحل طی بحرانهای فردی محسوب ميشود.

فردی که در چنين حالتی بسر می برد ممکن است ناباوری خود را با چنين جملاتی بيان کند " اين يک مرحله گذرا است." و يا " بزرگ که شدی فراموش ميکنی." و يا " ممکن نيست چنين چيزی در خانواده ما وجود داشته باشد." و يا " تو چطور به خودت اجازه ميدهی که مرتکب اينهمه ناحقی در حق خانواده ات بشوی؟" و يا " تو که ميخواستی ازدواج کنی- تو که دوست دختر / پسر داشتی.".  و يا اينکه " تو چرا نمی ری ازدواج کنی و سر و سامان بگيری که اين چيزها از سرت در بره." و يا " تو که اينهمه سر بزير و خجالتی بودی" و امثال اينها.

ناگفته نماند که اين شيوه برخورد از آن کسانی است که در حد متعارفی در زندگی خود پيرو منطق و بدور از خشونت هستند. مادران و خواهر/ برادران هم بيشتر اينگونه واکنشها را بروز می دهند.

همجنسگرا بودن به مرد يا زن، موقعيت اجتماعی يا طبقاتی، جوان يا پير، رنگ پوست، قيافه، تعلق قومی-نژادی، شهری يا روستايی، کشاورز يا کارمند، دکتر يا دانش آموز، خياط يا پرستار، نظامی يا نويسنده، خانه دار يا رئيس، روحانی يا کمونيست، بازرگان يا قاچاقچی و...... ربطی ندارد. به همين سبب هر کسی ممکن است به همجنس خودش تمايل جنسی داشته باشد. و در هر خانواده ای ممکن است يک يا چند نفر همجنسگرا وجود داشته باشند.

 بعضی خانواده ها به هيچوجه قدرت تحمل همجنسگرايی فرزند خود را ندارند و بدتر از آن ابدآ تمايلی به طرح موضوع با احدی را ندارند. انکار به جزئی از زندگی خانواده تبديل ميشود هر چند که تغييری در اصل قضيه و وضعيت موجود ايجاد نمی کند.

مسلمآ هيچکس نمی رود خود را از قبل آماده شنيدن چنين خبری کند؛ اما بايد دانست که پرهيز از پرخاش و برخوردهای  تند وخشک و عصبی و منفی، اثرات مثبتی در روند بعدی خواهد داشت. از آنجا که احساس و تمايل جنسی کسی را نميتوان عوض کرد پس مقاومت در برابر چيزی که توان تغيير آن را نداريم هم سودی نخواهد داشت. بنابراين بهترين کار همانا حفظ خونسردی، تلاش برای دريافت اطلاعات در باره اين پديده و فهم منطقی

مسئله است. عشق به فرزند عشقی است قلبی و بدون توقع می باشد و درست در چنين مواقع بحرانی است که بايد در عمل بدان پايبند بود. چرا که هدف هر پدر و مادری  خوشبختی فرزندشان است و

 او (فرزند) خود بايد در تعريف اينکه خوشبختی برای او يعنی چه، تصميم بگيرد. نفی اين حق فرزند و تحميل برداشتهای والدين در مورد زندگی و خوشبختی به او از يکطرف  ناقض عشق بدون قيد و شرط والدين به فرزند است و از طرف ديگر استقلال

و حق تعيين سرنوشت فردی او بعنوان يک انسان را پايمال می کند. انسانی که احساس او ناديده گرفته شده ( لگد کوب گرديده) و افکار ديگران (حتی والدين) بر او تحميل شده و مجبور به زندگی در چارچوب نرمها و کدهايی که باورشان ندارد گرديده نه امکان احساس خوشبختی دارد و نه ميتوان عمل به مسئوليت شهروندی را از او درخواست کرد.

 

ترس- اضطراب و نگرانی

 

ترس از مسائل تازه و ناشناخته نوعی از واکنش طبيعی انسان است. ترس از آينده فرزند، تنهايی او، اينکه مردم چه خواهند گفت، نگرانی از اينکه خيلی برنامه های پيش بينی شده ممکن است عوض شوند، ترس از اينکه فرزند دلبند شما ايدز بگيرد ( بدون آگاهی صحيح از راههای انتقال ايدز)، واهمه از اينکه مبادا ديگران او را مورد آزار و  اذيت قرار دهند، شماتت همسايه ها و اقوام و......

شايد بد نيست بدانيم که همجنسگرايان بسيار بيشتر از ديگران با خطر ايدز و راههای سرايت آن آشنا هستند، (بخصوص آن دسته از همجنسگرايان که از گرايش جنسی خود شناخت کافی دارند) و در نتيجه اين بيماری را جدی می گيرند. تجارب ديگر کشورها آشکارا دال بر اين دارند که جلوگيری از شيوع ويروس عامل ايدز از جمله

آگاهی رسانی شفاف برای عموم و هر چه ساده تر کردن دسترسی به کاندوم است. از طرف ديگر تمام سازمانهای

جهانی مسئول از جمله سازمان ملل متحد مرتبآ هشدار می دهند که غير همجنسگرايان بخصوص زنان و دختران بيشتر در معرض ابتلا به ويروس عامل ايدز می باشند( به دليل اينکه زنان و دختران کمتر روی جنسيت خود مالکيت دارند و مردسالاری،  از جمله در حيطه امور جنسی حق انتخاب  زنان را ناديده ميگيرد.)

همجنسگرايی فرزند شما بخودی خود نه جرم است و نه مشکلی غير قابل حل. مشکلی اگر هست همانا ناآگاهی اجتماعی و هموفوبيا است ( از ترس، گريز و وحشت از همجنسگرايان و ناديده گرفتن حقوق فردی-اجتماعی آنها گرفته تا انواع بی احترامی ها  به آنان.) بنابراين شما با پذيرش و احترام به احساسات همجنسخواهانه فرزند خود،  نه تنها قدمی مهم در زدودن ناآگاهی اجتماعی برداشته ايد بلکه استقلال رای و کاربرد عقل و منطق در برخورد با پديده های جديد را هم  تجربه ميکنيد و اين براستی که از ضروريات امروز جامعه ماست.

عکس قضيه يعنی کاربرد خشونت و  طرد فرزند از طرف خانواده بمعنای معنای  تسليم در برابر يک بخش زشت و عقبمانده فرهنگ اجتماعی است. (جلوتر به عواقب چنين کاری خواهيم پرداخت.)

 خانواده همچنين ممکن است نگران سرنوشت فرزند (همجنسگرای) خود و يا نگران روابطی باشد که او با همجنسان خود برقرار می کند. آيا او روابط پايدار و محکمی با يک دوست خواهد داشت يا هر روز با يکی راه ميرود؟

در حالی که استحکام و پايداری روابط عشقی و عاطفی انسانها و همچنين احساس خوشبختی اشان ربطی به تمايل و گرايش جنسی فرد ندارد. بسياری از خانواده ها از حرفهای همسايه و اقوام می ترسند. اما براستی چه چيزی مهمتر است؟ همسايه و آشنا يا فرزند و دلبند؟ اين چگونه عشقی به فرزند است که در سر بزنگاهها  او ( فرزند را) قربانی و فدای ناآگاهی، تعصب و جهل همسايه و اقوام می کنيم.  اگر همسايه و اقوام سرشان به تنشان می ارزد و آدمهای فهميده و با فرهنگی هستند نه تنها حرفی نمی زنند بلکه به پشتيبانی شما از فرزندتان تبريک خواهند گفت

و روابط گرم قبلی را ادامه می دهند. اما اگر به خاطر احساسات فرزندتان خاله زنک بازی در آورند و يا روابط خود را سرد کنند همان به که به آنها بگوئيد " ما را به خير تو اميد نيست و شر مرسان."

همانطور که گفته شد ترس از ناشناخته ها کاملآ طبيعی است. پس برای غلبه بر آن بکوشيم با دوستان و اطرافيان فرزند خود آشنا شويم، آنها را به خانه خود دعوت کنيم يا در بيرون با آنها ملاقات کنيم. آنوقت خواهيم ديد که اينها

هيچ فرقی با ديگران ندارند و هيچ چيز عجيب و غرِبی در آنها نيست. ديدار و گفتگو با دوستان فرزندتان بسياری از اضطرابات و نگرانيهای خانواده را بر طرف ميکند. اما اگر چنين تلاشی صورت نگيرد ممکن است اوضاع بدتر شود و فاصله شما با فرزندتان بيشتر شده و حتی کار به نفرت از همديگر هم بکشد.

هستند خانواده هايی که متاسفانه، گوششان به هيچ حرف منطقی بدهکار نيست و بقول معروف مرغشان فقط يک پا دارد؛ چنين خانواده هايی به هيچوجه قادر به پذيرش تمايل همجنسگرايانه فرزند خود نيستند و بعد از پی بردن به قضيه او را از خود و کانون خانواده طرد می کنند، کاری که در اغلب مواقع به بی خانمانی، (يا فرار از خانه)، اعتياد به مشروبات و مواد مخدر، خود فروشی و يا حتی خودکشی فرزند منجر ميشود. بعد ديگر پشيمانی و عذاب وجدان سودی نخواهد داشت. در حالی که مشکل نه تمايل جنسی فرزند شما بلکه نا آگاهی و تعصبا ت  اجتماعی است و حيف است که با تسليم شدن در برابر چنين تعصباتی جان و زندگی و آينده فرزندمان  را قربانی کنيم. از خود راندن انسانی به خاطر گرايش جنسی او که خود دخالتی در شکل گيری آن نداشته، عملی است غير اخلاقی و غير انسانی و دير يا زود از اين کار خود پشيمان خواهيم شد.

با توجه به شرايط اجتماعی و فرهنگی ايران، احساس خجالت و آبرو ريزی هم ممکن است خانواده را به واکنشهای عصبی و تندی وادارد اما عقل سليم حکم ميکند که تلاش کنيم احساسات خود را کنترل کرده و با منطق با موضوع روبرو شويم و بپذيريم که ممکن است قضاوتهای ما اشتباه باشد، اجازه دهيم فرزند خود را بهتر بشناسيم، تلاش کنيم بجای پرخاش، عشق و محبت ابراز داريم. تمايل جنسی فرزندتان برای خودش همانقدر عادی و معمولی است که تمايل جنسی خود شما. قبول کنيم که هر انسانی مستقل است و بايد که استقلال فرد را در همه زمينه ها محترم بشماريم. مهم اينکه فرزند خود را همانطور که واقعآ هست و نه آنطور که ما ميخواهيم، قبول کنيم. ما مالک او نيستيم، پس اجازه  دهيم که او بنا بر تمايل، علاقه و طبيعت خودش آنطور که هست زندگی خود را تنظيم کند.

عصبانيت

 

بعضی از خانواده ها از اينکه دختر و يا پسر همجنسگرا دارند و باعث اينهمه دردسرشان شده، عصبانی می شوند.

" تو چرا اين را به ما ميگوئی؟" يا " تو با اين کارت آرامش خانواده را به هم ميزنی و باعث دردسر ميشوی." و جملاتی مشابه. اما چنين خانواده هايی آيا مطمئن هستند که فرزندشان هم همين احساس را دارد؟ آيا او واقعآ آرامش داشته؟ مسلمآ نه.او در درون خود طوفانی داشته، او با يک دروغ بزرگ  هم برای خودش و هم برای شما زندگی ميکرده، او از اينهمه دروغ گفتن و نقش بازی کردن خسته شده و تحملش سر رفته. او تا اين مدت  نه برای خودش بلکه برای ديگران و بر اساس خواسته آنها شبش را روز و روزش را شب می کرده است. او يکبار بيشتر زندگی نمی کند و اين حق اوست که برای خودش و بر اساس ميل و طبيعت خود مزه زندگی را بچشد. او حق دارد خوشبختی را برای خود معنی کند و به آن تعريفی که ديگران از خوشبختی بر او تحميل ميکنند، نه بگويد. باور کنيد که تصميم فرزندتان  به اعلام همجنسگرايی اش  و علنی کردن گرايش خود با جرئت ترين و شجاعانه ترين تصميمی است که او در زندگی اش اتخاذ کرده و موضوع را با شما در ميان نهاده است. مطمئن باشيد که قبل از اين کلی با خودش کلنجار رفته، فکر کرده، بيخوابی کشيده، بگويد يا نگويد؟ واکنشها را حدس زده و درست زمانی که ديگر صبر و تحملش بپايان رسيده، آمده و با خلوص نيت مسئله را با شما مطرح کرده است. اين يکی از بحرانی ترين لحظات زندگی اوست. هستند کسانی که در درگيریهای ذهنی گفتن و نگفتن، ادامه رل بازی کردن و زنده ماندن يا خودکشی بسيار دست و پا زده و چه بسا در يک لحظه بحرانی و خطير به زندگی خود خاتمه می دهند. پس فرزند شما هنگام علنی کردن راز همجنسگرايی خود بيش از هر زمانی به حمايت، پشتيبانی و مهر و محبت شما نياز دارد. صداقت و راستگويی او قابل قدردانی است نه شماتت. طرد کردن و يا سرزنش او ضره روحی شديدی به او ميزند و بحران روحی او را صد چندان خواهد کرد. باور کنيد فرزند شما عوض نشده. او همان است که چند لحظه قبل از اعلام خبر بود، فقط ديد و برداشت ( و توهمات شما در باره او) است که اصلاح شده و حالتی که ممکن است در نتيجه آن به شما دست داده باشد.

مداوا

 

بعضی از خانواده ها بلافاصله بعد از شنيدن خبر همجنسگرا بودن فرزند خود، فوری به فکر دکتر و مداوا و بيمارستان می افتند تا او را علاج کنند يا از کسی ميخواهند که او را نصيحت کند که از اين کار دست بردارد. اما همجنسخواهی بيماری نيست که دکتر برای درمانش دارو يا رژيم خاصی از معالجه را تجويز کند. همينطور اختلال روحی- روانی نيست که روانپزشک به روان درمانی آن بپردازد. صحبتهای يکی از بزرگان خانواده و فاميل هم هيچ تاثيری در عوض کردن تمايل جنسی او نخواهد داشت. به اين دليل که تمايل جنسی کسی با موعظه و نصيحت عوض شدنی نيست از طرف ديگر فرزند شما اين طبيعت جنسی خود را انتخاب نکرده چرا که هيچ انسانی توان انتخابی تمايل و گرايش جنسی خود را ندارد.( در قسمت همجنسگرايی چيست بيشتر توضيح خواهيم داد.) از اوائل دهه پنجاه شمسی ( هفتاد ميلادی) پزشکان، رواشناسان، روان پزشکان و ديگر مسئولان اجتماعی در کشورهای آزاد اروپا، آمريکا و استراليا، بعد از تحقيقات علمی فراوانی، به اين نتيجه رسيدند که همجنسگرايی بيماری نيست بلکه بخشی از طبيعت درصدی از افراد هر اجتماع است و از آن به بعد بيمار بودن همجنسگراها از ليست بيماريهای کشودهای آزاد خذف گرديد و روند به رسميت شناختن آزادی فردی- اجتماعی- مدنی و شهروندی همجنسگرايان شروع شد. از آن به بعد روند احترام به همجنسگرايان در هر کشوری متناسب با روند شکلگيری حقوق بشر و دمکراسی در آن کشور مربوطه اعمال ميشود.

غم و غصه

 

غصه خوردن از اينکه فرزند دردانه ما از يک زندگی " طبيعی" و نرمال محروم شده و نمی تواند مثل ديگران ازدواج کند و بچه دار شود، غصه از اينکه چرا دختر و يا پسر ما بايد اينطوری باشد، غصه از اينکه ممکن است او تک و تنها و رانده شده از اجتماع در تنهايی زندگی کند و امثال اينها. اما  اين افکار و سئوالات همه امری عادی و طبيعی در سلسله واکنشهای انسانی است.

ضمنآ، اين يک  تصور تاريخی از زندگی همجنسگرايان در گذشته و جوامع از نظر فرهنگی کمتر رشد يافته است. گسترش آگاهيهای اجتماعی و مسائل مربوط به حقوق بشر و حوزه فردی انسانها، گسترش دمکراسی و مبارزه خود همجنسگرايان برای حقوق شهروندی خود و زندگی علنی بسياری از همجنسخواهان ما را با تصوير ديگری روبرو می کند. در کشورهايی که دمکراسی، پيشرفت اجتماعی و حقوق شهروندی در آنها تثبيت شده، همجنسگراها دارای فرزند و خانواده هستند ( خانواده متشکل از دو همجنس). کار می کنند و در اغلب موارد از نظر اقتصادی وضع نسبتآ مرفه تری دارند. تحقيقات انجام گرفته در غرب دال بر اين دارند که اکثريت مطلق همجنسگرايان از زندگی خود راضی هستند. اين نشان می دهد که هر چه جامعه بازتر شده و درک و شناخت و مردم از مسئله تنوع تمايلات جنسی افراد گسترش يافته به همان نسبت هم همجنسگرايان راحتتر زندگی می کنند.

ميتوان گفت که اختناق فرهنگی-اجتماعی و محدوديت در گردش اطلاعات است که به تصورات غلط در مورد همجنسگرايی در اذهان مردم دامن زده و در نتيجه فهم و درک آن را هم مشکل می کند.

غم و غصه خوردن و دلسوزی خانواده  مينواند برای فرزندشان باشد و يا برای خود (خانواده) که دچار " چنين مصيبتی" شده است و در ادای جملاتی مانند " من ميخواستم پدر / مادر بزرگ شوم." يا " تو مرا از نوه داشتن محروم کردی." و امثال اينها بروز بيرونی بيابد.

جالب است بدانيم که همجنسگرايان در هر جامعه ای با يکسری مسائل و توجيهات مشابهی مواجه ميشوند، برای نمونه همين موضوع بچه دار شدن.  همجنسگرايان جوامع غربی هم زمانی با همين مسائلی درگير بودند که امروز همجنسگرايان کشور ما با آنها درگيرند. همراه با پيشرفت اجتماعی و گسترش آگاهی مردم همجنسگرايان جوامع غربی موفق به حل اين مسئله شدند و مدتهاست که با استفاده از لقاح مصنوعی صاحب فرزند می شوند يا اينکه يک زن و مرد همجنسگرا طبق يک قرارداد متقابل با هم دارای فرزند شده و در نگهداری و تربيت کودک مشترکآ

 سهيم ميشوند. گسترش مفهوم خانواده در دمکراسی های غربی چنين کاری را ممکن کرده و ما اميدواريم که در کشور خودمان هم چنين شود. ( گسترش مفهوم خانواده در خدمت مبارزات آزادی زنان و همچنين حقوق زنان سرپرست خانوداه و خانواده های تک سرپرست هم هست.)

ممکن است گفته شود که اين چيزها برای جامعه ايران زود است. اما ما ميتوانيم از خود و از حداقلها شروع کنيم و

حداقل ترين و کم هزينه ترين کار همانا احترام به همجنسگرايان و پذيرش تمایل جنسی  فرزند خودمان است.

از ياد نبايد برد که نداشتن فرزند مختص همجنسگرايان نيست و  بسياری از خانوادها هم توان توليد مثل ندارند. از آن مهمتر، عاقلانه تر، متمدن تر و انسانی تر اينکه به همجنسگرايان فرصت داده شود که با خود، خانواده خود و همينطور اجتماع خود صادق باشند و خود را آنطور که هستند معرفی کنند نه اينکه با تحميل فشار به آنها، مجبورشان کنيم بر خلاف ميل و خواسته خود و صرفآ برای ارضای نا آگاهی های اجتماعی نقاب بر چهره زنند.

با نقاب زندگی کردن فرزند ما را از شناخت واقعی او محروم می کند. از طرف ديگر ممکن است او را بالاجبار

به ازدواج با غير همجنس سوق دهد و او مجبور شود عمری را در کنار کسی بگذراند که طبيعتش هيچ تمايلی نسبت به همسرش در او بر نمی انگيزاند. چنين همسری هم در کنار اين فرد همجنسگرا از چشيدن طعم زندگی و خوشبختی و لذت جنسی محروم خواهد بود، به همين دليل حق انتخاب و اختيار دادن به همجنسگرايان که بر

 اساس تمايلات و طبيعت خود زندگی کنند در خدمت منافع ديگر افراد جامعه نيز خواهد بود.

هستند خانواده هايی که شيوه برخورد ديگری دارند. مثلآ رو به فرزند خود می گويند " تو همجنسگرا هستی؟ خب باش ولی ما نمی خواهيم دوستان تو را ببينيم."

اين مسئله فوق العاده مهمی است ؛ اگر شما برای ديدار عروس و يا داماد خود آنهمه شوق و ذوق بخرج می دهيد چرا از ملاقات با شريک زندگی فرزند همجنسگرای خود سرباز می زنيد؟ اين سرشکستگی ممکن است گران تمام شود و فرزندتان را به قطع رابطه با شما ترغيب کند. هر انسانی با هر تمايلی که دارد مايل است که يار و شريک زندگی داشته باشد تا عشق و مهر و محبت و راز و نياز خود را با او مبادله کند، پس صحيح نيست که يار زندگی  فرزندمان را تحريم کنيم و احساسات و عواطف هر دوی آنها را جريحه دار سازيم. بلعکس، پذيرش  همراه و همراز فرزندتان هم اعتماد به نفس او را تقويت و هم به عمقی تر شدن رابطه اش با خانواده و فاميل کمک ميرساند.

بخصوص که هر انسانی نياز به اين دارد که خانواده، دوستان، اطرافيان و کلآ اجتماعی که در آن زندگی می کند، او و زندگی او را بنوعی تآئيد کنند؛ امری که به زندگی ما نوعی واقعيت می بخشد. همجنسگرايانی که چنين روابط سالم و همه جانبه ای با خانواده های خود دارند، در عمل به وفادارترين فرزندان والدين خود تبديل ميشوند.

تقصير را به گردن ديگران انداختن

 

مقصر شمردن خود و ديگران به همجنسگرا شدن فرزند نوع ديگری از واکنشهای معمول و متداول والدين است.

" تقصير دوستانت است. ما گفتيم که با اينها نگرد." و يا " آقا / خانم رفته غربی شده" و يا " با يک مرد مسن تر از خودش رابطه گرفته" و يا " اين نتيجه تجربه بد از رابطه با جنس مخالف است." و يا " تقصير ماست که اينقدر بهت آزادی داديم." يا " تقصير خود ماست که مواظبش نبوديم" يا " آيا من در خانه خيلی تحکم می کردم؟" يا " آيا من پدر قاطعی نبودم؟" و امثال اينها.

تا زمانی که ما همجنسگرايی و تمايل به همجنس را يک امر زشت و يا گناه و کثيف و بد بدانيم، نياز به مقصر شمردن خود و ديگران همچنان پا بر جا خواهد بود. اما اگر نگاه ما به مسئله عوض شود، موضوع خود بخود حل خواهد شد. علاوه بر آن  نه فرزند "کاملی" در دنيا وجود داشته و نه خانواده " کامل و ايده آلی". همه چيز نسبی است و کسی هم مقصر نيست. ما همه انسانيم با همه اشکالاتی که شامل حال همه ميشود. مهمتر از آن اين است که هيچکس حتی پدر و مادر مسئول تمايل جنسی فرزند خود نيستند همانطور که مسئول گرايش جنسی خودشان هم نمی باشد. پس نه مادر گناهکار است  نه پدر و نه دوستان ،معلم يا هر کس ديگری. خود فرزندتان هم مقصر نيست. مشکل همانا ذهنيت اجتماعی است که ما را به اينهمه خود خوری وا می دارد. و راه حل هم تسليم تفکرات

کهنه و عقبمانده نشدن است و بس. والدين با پذيرش تمايل جنسی فرزند خود و حمايت از او هم به استحکام روابط خانوادگی خود کمک ميکنند و هم  به بهتر شدن فضای عمومی جامعه در اين رابطه مساعدت می نمايند.

پشت کردن به فرهنگ و ارزشهای اجتماعی

 

بعضی از خانواده ها ممکن است اينطور استدلال کنند که همه اينها که گفته شد، درست و خوب اما آخر همجنسگرايی با ارزشها و اخلاق دينی-اجتماعی کشور ما نمیخورد. اين يک پديده غربی است و ما نمی توانيم آن را بپذيريم.در جواب سئوالاتی اينچنين بايد گفت که هر اجتماعی در حال تغيير و تحول است. انسانها هم عوض ميشوند و بهمراه خود جامعه را متحول می کنند. معنای اين حرف اين نيست که ما بايد همه ارزشهای اجتماعی خود را عوض کنيم، اما هر کشور و جامعه ای نيازمند بازنگری ارزشها و آرمانهای خود می باشد و گرنه نسبت به جوامع ديگر دچار ايستا و عقب ماندگی خواهد شد.ارزش گذاری و نگاه ما ايرانيان به پديده همجنسخواهی هم شامل همين نياز به بازنگری است. آنهايی که با پاسخهای ساده مبنی بر غربی بودن اين پديده اصرار می ورزند يا سفسطه ميکنند و تنها در پی اقناع ذهنهای ساده هستند يا واقعآ تاريخ نمی دانند. اينها در پی تلطِف روابط انسانها و گسترش احترام به حقوق فردی نيستند بلکه به ادامه سرکوب و خشونت و بی منطقی و نا آگاهی ها کمک می کنند.

همجنسگرايی و همجنس خواهی در طول تاريخ بوده و خواهد بود و فشار و کشت و کشتار اين انسانها  در طول تاريخ ه عملآ اثری نداشته است.

از اين که بگذريم علم امروزی ثابت کرده که اين تمايل انحراف يا بيماری نيست، در همه جوامع انسانی هست و بعنوان جزئی از حقوق بشر بايد آن را برسميت شناخت. نکته ديگه  اينکه جنسيت و سکس غربی و شرقی ندارد بلکه يک نياز مهم انسانی است، حا ل گيريم که عده ای از انسانها احساس ديگری دارند.

پس چه بهتر که ما اجتماع وخود و اعتقادات خويش را به سمت حمايت هر چه بيشتر از فرزندان و شهروندان جامعه سوق دهيم نه اينکه بخشی از انسانهای جامعه خود را به غلط قربانی ارزشهای به ارث رسيده غير علمی و آغشته به تعصب، کنيم. هر آنگاه بياد آوريم که در کشورهای غربی هم وضع همين بوده و تنها در 40-30 سال اخير است که در نتيجه رشد دمکراسی، شرايط زندگی همجنسگرايان آن جوامع هم بهبود يافته، آنوقت هم درک تعصبات امروزی و دوری گرفتن از آنها راحتتر ميشود و هم کنار آمدن با پديده همجنسگرايی فرزندان خود.

حالا چه کنيم؟

 

اين سئوالی است که دير يا زود والدين همجنسگرايان از خود می پرسند.شرايط و وضعيت هر خانواده ای متفاوت است و به همين دليل نميتوان برای همه نسخه واحدی تجويز کرد. با اينهمه با توجه به تجارب رعايت نکات زير ممکن است کمک خوبی برای حل مسئله باشند:

 صحبت با فرزند در فضائی آرام و بدور از خشونت و عصبانيت. به او فرصت دهيد مسئله را بيشتر توضيح دهد يا اگر نوشته و مطالبی در اينباره دارد به شما بدهد که بخوانيد. گفتگو با فرزندتان و دوستان او باعث ميشود که دايره ديد شما نسبت به مسئله گسترش پيدا کند و علاوه بر آن فرصتی به شما می دهد تا ترس، اضطراب، نگرانی و غم و غصه خود را با کسی که به شما نزديک است و درکتان می کند، قسمت کرده و احساس سبکی بکنيد. صحبت با فرزند همينطور به تقويت اعتماد به نفس والدين کمک کرده و آنها را به حمايت از فرزند خود تشويثق می کند؛ امری که به نوبه خود اعتماد به نفس فرزند را هم بيشتر و به عمقی تر شدن رابطه طرفين منجر می گردد.

 همه اينها هفت خوان مسير پذيرش همجنسگرايی فرزند توسط والدين است و مطمئن باشيد که بسياری از خانواده های ديگر هم همين مسير را طی کرده يا خواهند کردو شما تنها نيستيد.

از تصميمات عجولانه بپرهيزيد. حتی ميتوان گفت " فعلآ حرفی ندارم و احتياج به اين دارم که روی مسئله فکر کنم اما اگر مطلبی يا کتابی در اين باره داری بده تا نگاهی بيندازم."

اگر امکانش هست با تنی چند از دوستان هم احساس فرزندتان صحبت کنيد يا با گردانندگان سايتهای همجنسگرايان

ايرنی تماس بگيريد.

اگر والدينی می شناسيد ( يا فرزندتان امکان معرفی دارد) که همين وضعيت شما را دارند، با آنها صحبت کنيد.

)- ( سازمانی متشکل از والدين و PFLAG در صورت دسترسی به اينترنت ميتوانيد با سازمان پی اف ال آ جی  (

دوستان و حاميان همجنسگراها) که مقر آن در آمريکا است، تماس بگيريد، اين سازمان در تمام کشورها فعاليت ميکند و گويا چند زن ايرانی هم با آن همکاری دارند.

سايت  والدين، دوستان وحاميان همجنسیگرايان:

 

http://www.pflag.org/

 

اين هم سايتی با امکانات خوب برای والدين و دوستان همجنسگرايان:

http://www.bidstrup.com/parents.htm

 

 

هر ابتکار ديگری که خود بهتر ميدانيد

اگر مسئله را برای خود حل کرديد آنوقت برای ايجاد گروه والدين همجنسگرايان (بعنوان يک نهاد مدنی) تلاش کنيد يا سايتی اطلاعاتی در اينباره بزنيد که به خانواده های ديگر کمک کرده باشيد و تجارب خود را به آنها منتقل کنيد.

 

 

3- پاسخ به پرسشهای شما درباره گرايش جنسی و همجنسگرایی

 

(انجمن روانشناسان آمريکا) مترجم: نسيم Psychology and you (گرفته شده از

 

گرايش جنسی چيست؟

گرايش جنسی يکی از چهار جزء جنسيت بحساب می آيد و با پايداری احساسی، رمانتيکی، کشش جنسی يا جاذبه عاطفی به اشخاصی از جنس

 معينی مشخص می شود.(Gender)

سه جزء ديگر جنسيت عبارتند از نری / مادگی بيولوژيکی، هوت جنسی ( احساس روانی زن يا مرد بودن) و

نقش جنسی اجتماعی-معاشرتی ( بسته به توقعات سنت و نرم فرهنگی از رفتار و کردار زنانه/مردانه).

سه نوع گرايش جنسی بطور عام برسميت شناخته شده اند: همجنسگرائی( کشش به جنس موافق)، دگر جنسگرائی ( کشش به جنس مخالف)، و دو جنسگرائی ( کشش به هر دو جنس مخالف و موافق).

گرايش جنسی از رفتار و عملکرد جنسی متفاوت می باشد؛ چرا که جهت گيری جنسی به احساس، تلقی و برداشت فرد مربوط می شود. اشخاص ممکن است گرايش جنسی خود را در رفتار جنسی خود بروز بدهند يا ندهند.

چه عواملی باعث می شوند که فرد گرايش جنسی معينی داشته باشد؟

اينکه گرايش جنسی فرد چگونه شکل می گيرد، هنوز بر دانشمندان روشن نشده است. تئوريهای متفاوتی

 منشاء های مختلفی را پيشنهاد می کنند؛ از جمله عامل ژنتيکی يا عامل هورمونهای داخلی و همينطور تجربه

دوران کودکی. بهرحال،بسياری از دانشمندان در اين مورد توافق دارند که گرايش جنسی در اغلب افراد در سنين اوليه کودکی از طريق تآثير متقابل و پيچيده عوامل بيولوزيکی، روانی و اجتماعی شکل می گطرد.

آيا جهت گيری جنسی انتخابی است؟

نه، گرايش جنسی در اکثر انسانها در سنين اوليه بلوغ و بدون هيچگونه تجربه جنسی قبلی ظاهر میشود. بسياری از افراد گزارش داده اند که ساليان طولانی برای تغيير جهت گيری جنسی خود از همجنسگرائی به

دگرجنسگرائی تلاش کرده اند بدون آنکه در اين کار خود موفقيتی حاصل کنند. بنا به همين دليل، روانشناسان بر اين باورند که جهت گيری جنسی در اغلب انسانها يک انتخاب آگاهانه نيست که با اختيار هم بشود آن را عوض کرد.

آيا همجنسگرایی يک بيماری روانی و يا مشکل احساسی-عاطفی است؟

نه. روانشناسان، روانپزشکان و ديگر متخصصان بهداشت روانی بر اين امر توافق دارند که همجنسگرائی نه بيماری است، نه اختلال روانی و نه مشکل احساسی-عاطفی است.

بسياری از تحقطقات بی طرفانه و بی غرضانه در طول 35 سال گذشته به ما نشان می دهند که گرايش جنسی همجنسگرايانه بخودی خود ربطی به مشکل احساسی، عاطفی و يا اجتماعی ندارد. دليل اينکه در گذشته همجنسگرایی يک بيماری روانی تلقی می شد، به اين علت بود که متخصصان بهداشت روانی و همينطور جامعه، دانش و اطلاعات خود را بر پايه داده ها و اطلاعات کسب شده از زنان و مردان همجنسگرا در دوره معالجه روان درمانی، تنظيم می کردند. زمانی که دانشمندان، ميدان تحقيقات و جمع آوری اطلاعات  خود را به  خارج از محيطهای درمانی منتقل و به مطالعه همجنسگرايان  درون جامعه پرداختند، متوجه شدند  که ايده

ايده بيمار روانی بودن همجنسگرايان حقيقت ندارد.

آيا زنان لزبين و مردان همجنسگرا می توانند والدين خوبی باشند؟

بله. مطالعات تطبيقی صورت گرفته از کودکانی که والدين همجنسگرا دارند با کودکانی از خانواده های

 دگر جنسگرا نشان می دهند که بين رشد طبيعی اين کودکان از نظر استعداد، وفق روانی- اجتماعی، محبوبيت در بين دوستان، دوست يابی در جامعه، نقش جنسی در جامعه، هويت جنسی و جهت گيری جنسی هيچ اختلافی  با کودکان ديگر ندارند.

يکی از برداشتهای مرسوم در باره همجنسگرائی، اين برداشت نادرست است که گويا مردان همجنسگرا بيشتر از مردان دگرجنسگرا به اغواء کودکان می پردازند. هيچگونه شواهد و مدارکی دال بر اثبات اين مسئله وجود ندارند.

چرا بعضی از زنان لزبين و مردان گی، گرايش جنسی خود را به ديگران اعلام می کنند؟

به اين دليل که تقسيم اين بخش از وجود خودشان با ديگران برای سلامت روانی آنها اهميت دارد؛ در واقع اين امر ثابت شده که پروسه رشد هويت در زنان لزبين و مردان گی که به آن " آفتابی شدن"(1)

گفته می شود، عميقآ به تطبيق روانی آنها با محيط بستگی دارد. (Coming out)

هر چه هويت مرد و يا زن همجنسگرا مثبت تر باشد، سلامت روانی و اعتماد به نفس او هم بيشتر است.

چرا پروسه آفتابی (علنی) شدن برای بعضی از همجنسگراها سخت است؟

به دليل برداشتها و پيش فرضهای غلط، پروسه آفتابی شدن و علنی کردن خود ميتواند به سد و چالش بسيار بزرگی برای يک همجنسگرا مبدل شود که ممکن است با درد و رنج عاطفی-احساسی همراه باشد. افراد همجنسگرا وقتی متوجه می شوند که به جنس موافق خود گرايش دارند، اغلب خود را " متفاوت" و "تنها" حس می کنند، همچنين آنها ممکن است از رانده شدن از محيط خانواده، دوستان، همکاران و يا مؤسسات مذهبی که به آن وابسته اند، در صورت علنی کردن خود واهمه داشته باشند. علاوه بر آن همجنسگرايان اغلب مورد تبعيض و خشونت واقع می شوند. همين عوامل خشونت و تبعيض مانع رشد همجنسگرايان می شود.

در يک نظر سنجی ملی در سال 1998 پنج درصد مردان همجنسگرا و ده درصد زنان لزبين گزارش داده اند که  در رابطه با گرايش جنسی خود مورد خشونت فيزيکی واقع شده اند. چهل و پنج درصد آنها از يک يا چند نوع تبعيض در خلال سالهای زندگی خود گزارش دادند. تحقيقات و نظرسنجيهای ديگر، بطور مشابهی از حد بالای تبعيض و خشونت بر عليه همجنسگرايان گزارش داده اند.

چه بايد کرد تا به همجنسگراها در غلبه بر پيشداوريها مساعدت شود؟

 افرادی که بيشترين برخورد مثبت با همجنسگرايان را دارند کسانی هستند که يک يا چند نفر همجنسگرا را می شناسند؛ بنا به همين سبب، روانشناسان بر اين باورند که  برخورد و رفتارهای منفی در رابطه با همجنسگرايان بعنوان يک گروه اجتماعی، قضاوتها و پيش داوريهايی هستند که فاقد زمينه تجربی و برخورد عملی و نزديک با همجنسگرايان می باشد.

موضوع محافظت در مقابل خشونت و تبعيض هم بسيار مهم می باشد.

بعضی از ايالتهای (آمريکا- م.) خشونت بر عليه شخص بدليل جهت گيری جنسی او را در زمره تنفر جنائی

 قلمداد می شود و هشت ايالت آمريکا قوانينی برعليه تبعيض ناشی از گرايش و جهت گيری(Hate crime)

 جنسی، دارند.

آيا درمان و معالجه می تواند گرايش جنسی را عوض کند؟

نه. هرچند که گرايش  همجنسگرايانه بيماری و اختلال روانی  نيست و هيچ دليل علمی، تلاش جهت عوض کردن همجنسگرائی به  دگرجنسگرائی را توجيه نمیکند، اما بعضی افراد ممکتن است در پی تغيير جهت گيری جنسی خود و يا ديگری ( برای مثال والدين در پی درمان فرزند خود) باشند. بعضیها گزارش می دهند که توانسته اند جهت گيری جنسی ارباب رجوع

 خود را از همجنسگرايی به دگرجنسگرایی تغيير دهند. دقت کافی در اين گزارشات چند مسئله را(Client)

 بر ملا می کند: بسياری از اين ادعاها فبل از آنکه از طرف دانشمندان و محققان بهداشت روانی مطرح شده باشند، از سوی یکسری سازمانها با ايدئولوژی و ديدگاه معينی نسبت به گرايش جنسی، مطرح شده اند، همچنين خود پروسه درمان و نتائج آنها آنطور که بايد و شاد ثبت و ظبط نشده اند و مدت زمان تحت نظر داشتن ارباب رجوع( و پيگيری نتائج درمان - م.) بسيار کوتاه بوده است.

در سال 1990 انجمن روانشناسان آمريکا اعلام کرد که مدارک و شواهد علمی نشان نمی دهند که درمان

(تغيير جهت گيری جنسی - م.)اثر دارد و تلاش برای درمان ميتواند بيشتر مضر باشد تا سودآور.

مسئله اين است که عوض کردن و تغيير (جهت گيری جنسی- م.) عوض کردن عاطفه، احساس رمانتيک جنسی و باز ساخت تلقی فرد از خود و هويت اجتماعی اوست. با اينهمه در حالی که بعضی از ارائه کنندگان خدمات بهداشت روانی برای تغيير جهت گيری جنسی تلاش می کنند، ديگران اخلاقی بودن اين تلاش برای تغير گرايشی که اختلال نيست و در عين حال برای هويت شخصی بسيار مهم است، را مورد پرسش قرار

 می دهند.

 زنان و مردان همجنسگرائی که به معالجه رو می آورند، خواستار تغيير جهت گيری جنسی خود نيستند. همجنسگرايان ممکن است به همان دلائلی بدنبال مشاوره روانی باشند که هر کس ديگری. تازه ممکن است آنها بدنبال کمک روانی برای علنی شدن و يا برخورد با پيشدارويها، تبعيض و خشونت باشند.

 چرا کسب دانش و اطلاعات بهتر در باره همجنسگرائی برای جامعه ضرورت دارد؟

آموزش همگانی در باره جهت گيری جنسی و همجنسگرایی به احتمال زياد به نفی پيش فرضهای همجنسگرا ستيزانه می انجامد. اطلاعات صحيح و دقيق در باره همجنسگرائی بخصوص برای جوانانی که با هويت جنسی خود درگيرند، اهميت دوچندان دارد. ترس و واهمه از اينکه دسترسی به چنين اطلاعاتی بر جهت گيری جنسی شخص تآثير خواهد گذشت، اعتباری ندارد.

 

---------------------------

 يعنی بيرون آمدن است و در مورد همجنسگرايان در رابطه با علنی شدن همجنسگرايی آنها Coming out

بکار می رود. کلمه مناسب فارسی با مفهوم  معدل انگليسی سراغ ندارم و فکر می کنم آفتابی شدن مناسبترين است.

 

3- سخنرانی وتجربه های مادر يک همجنسگرا: کابرد منطق برای مقابله با تعصب

 

مهين شقاقی (اين سخنرانی در سال 1998 در کنفرانس سالانه" بنياد پژوهشهای زنان ايران" در آمريکا ايراد شده است.)

 

سلام به همه شنوندگان حاظر در اين جلسه.

پيش از اينکه به اصل مطلب بپردازم، وظيفه خود می دانم که از سازمان بنياد پژوهشهای زنان ايران و همچننين از برگزارکنندگان کنفرانس " زن و مدرنيته" تشکر کنم که به من اين فرصت را داده اند که مطالبی را که تصور می کنم تاکنون در چنين مجامعی مطرح نشده و يا شايد بندرت مطرح شده، در ميان بگذارم. هم جهت با هدفهای بناد پژوهشهای زنان ايران، من نيز به عنوان يک زن و به عنوان يک مادر، فعاليتها و مسائل مادری ام را که ابعادی اجتماعی و فرهنگی دارند، بيان کنم. به عنوان يک زن در تمام دوران زندگی ام

فعاليتهای سياسی، فرهنگی و اجتماعی- که در واقع از يکديگر تفکيک شدنی نيستند- داشته ام و تلاشم اين نيز بوده و هست که نشان بدهم که زن بودن از احساس مسئوليت نسبت به خانواده و جامعه نمی کاهد.

از جمله فعاليتهای سالهای اخير من تلاش برای شناخت هر چه بهتر و بيشتر مسئله همجنسگرائی بوده است که هنوز بسياری از ايرانيان از شناخت منطقی و پذيرش آن سربلز زده اند و به جای آگاهی دقيق از اين مسئله به انکار يا طرد آن پرداخته اند.

امروز که در حضور شما هستم، خوشحالم از اينکه با وجود همه مشکلات سر راه در شرايطی زندگی کرده ام و می کنم که توانسته ام با استفاده از امکانات گوناگون علمی و فرهنگی به نتائج سودمندی دست يابم و در واقع همانگونه که از عنوان انگليسی سخنرانی ام "

 (سفر يک مادر)، ميتوان درک کرد، هفت خوان رستمی را پشت سر گذاشته ام. "A Mother’s  Odessey

مواجهه و مقابله من با مسائل و مشکلات، بويژه مسئله همجنسگرایی پسرم، سبب شده اند گاه به رود روئی با

سنت های اجتماعی که کاربرد مؤثر و مثبتی در پيشرفت انسانی جامعه ندارند، برخيزم. به عنوان يک زن با هويتی مستقل در عرصه زندگی خواسته ام عناصر پويای فکری سياسی را فرا گرفته و بکار ببرم و ناچار نباشم از قوانين و احکام ايستا که کاربردی جزء درجا زدن ندارند، اطاعت کنم.

باری، من اگر به بررسی اجمالی مسئله همجنس گرایی و نيز مشکلاتی که شخص همجنسگرا و خانواده اش با آن مواجه می شوند می پردازم، هدفم توجيه، موعظه و يا تبليغ بهه نفع همجنس گرایی و يا پذيرش و کنار آمدن آسان با اين پديده نيست بلکه سهيم کردن شما در سفری بسيار دشوار و توان فرسا بر اساس تجربيات خودم می باشد. در اين سفر می خواهم نشان بدهم که چگونه می توان بسياری از اين مشکلات را از سر راه برداشت، به اين اميد که به شناخت و آگاهی کسانی که دردها و مشکلات ديروزین مرا دارند، هر چند اندک ياری کرده باشم و در عين حال به آنان که با پيشداوری و رفتار و گفتار تعصب آلود و خردستيز راه را بر آگاهی و معضلات و مسائل انسانی می بندند بگويم به رفتار و کردارشان بيشتر بينديشند و تعمق کنند.

باری صحبت از سفری بود، بيائيد ن را با هم مرور کنيم:

بيست سال پيش به همجنس گرا بودن پسرم پی بردم. نخستين عکس العمل من انکار اين واقعيت بود؛ می خواستم به خودم بقبولانم که من اشتباه می کنم و ممکن نيست چنين مشکلی در خانواده ما اتفاق بيفتد. مرحله پی از انکار، مرحله سرزنش کردن و محکوم کردن خودم بود. خودم را سرزنش می کردم که چرا وظيفه مادری ام را به درستی انجام نداده ام که فرزندم انديشه و رفتاری را پذيرفته است که در خانواده و جامعه گناهی نابخشودنی ست.

مرحله بعد سکوت و پنهانکاری بود. نمی خواستم اين مسئله در خانواده ام مطرح بشود و بويژه خواهر و برادر او که جوان تر بودند، به اين قضيه پی ببرند. هرچه اين راز سر به مهرتر می ماند، خطر تحقير و طرد او از سوی خانواده و جامعه می شد. وانگهی با برملا شدن اين مسئله به موقعيت خانوادگی، اجتماعی و شغل پدرش و من نيز لطمه وارد می شد. به دخترم نيز فکر می کردم که اگر اين راز آشکار شود، لطمه ای جدی به زندگی آتی و زناشوئی او خواهد خورد.

همانطور که اشاره کردم، نخستين مرحله، مرحلۀ انکار بود. بعد سرزنش خودم. سومين مرحله سکوت. جهارمين مرحله وحشت از مطلع شدن اطرافيان و عکس العملهای آنها. پنجمين مرحله، احساس خجالت از ديگران. ششمين مرحلهف تآسف و اندوه از برآورده نشدن آرزوهايم در مورد فرزندم. مرحلۀ هفتم دلسوزی برای خودم و فرزندم به علت رنجی که از تحقير شدن و آزارهای ديگران می کشيديم. مرحله هشتم، مرحلۀ پذيرش اين واقعيت بود؛ نه از روی رضايت که از روی ناچاری، و جالب اينکه پس از آشنائی  و همکاری با و همياری من با سازمان والدين، خانواده  و دوستان همجنسگرايان

(P.F.L.A.G = Parents Families and Friends of Lesbian and Gay)

و تماس با خانواده هائی که فرزندان همجنس گرا دارند، دريافتم که همگی آنها همجون من اين مراحل را پشت سر گذاشته اند. بد نيست بگويم که اين سازمان در اغلب شهرهای آمريکا فعال است و به راستی کمک بزرگی به خانواده و خود همجنسگرايان کرده است.

اين سازمان در لحظات تاريک زندگی من چراغهائی را فرا روی من قرار داد که ببينم و حس کنم که درد و مشکل من، درد و مشکل بسياری از انسانهاست. ايکاش چنين امکاناتی بيشتر و گسترده تر می بود. در آنصورت من به تنهائی شاهد خودکشی دو جوان همجنس گرا نمی بودم. دو جوانی که سرشار از شور زندگی بودند، اما فشارهای خانوادگی و اجتماعی، آنها را به سوی خودکشی سوق داد.

سرانجام 15 سال قبل فرزندم تصميم گرفت نقاب مخفی بودن را از چهره اش بردارد و همجنس گرا بودن خود را علنی کند. با اين عمل او،  زندگی خودش و من دچار تغييری جدی شد؛ عکس العملهای ناخوشايند و

 کينه توزانۀ  اطرافيان نخستين واکنش بود. معاشرت ها از طرف بسياری از دوستان و اقوام بتدريج قطع شد. در جمع ايرانيان مورد اهانت قرار می گرفتم و بارها نيز از طرف ايانيان تهديد شديم که اگر شهر مسکونيمان را ترک نکنم خانۀ ما را آتش خواهند زد؛ همان خانه ای که روزگاری برای تجمع و گردهمایی های فرهنگی و جشن های سنتی از آن استفاده می شد. گرچه پيش از اين نيز شاهد آزار همجنسگرايان بودم اما تا به اين حد

عمق فاجعه و تعصب را درک نکرده بودم. کابوس مشابه لينچ و در آتش سوزاندن و سنگسار بر همه زندگی ام آوار شده بود. براستی شگفت آور بود و به گمان من يک بعد نگری فرهنگی ما.

چرا که بسياری از دوستان و اقوامی که تا پيش از آن با ما مراودۀ نزديک خانوادگی، فرهنگی و سياسی داشتند، به مجرد اينکه متوجه همجنسگرايی پسر من شدن، نه فقط ما را تحقير و طرد که تهديد نيز کردند و می کنند. به هر گونه، در چنين موقعيتی می بايست تصميم نهایی برای زندگی ام می گرفتم؛ يا اعلام عدم استقلال در زندگی يعنی جدايی از پسرم، اطاعت کورکورانه از افراد متعصبی که هيچ حقی برای تعيين تکليف برای زندگی ديگران ندارند و می خواهند سلب آزادی از ديگران بکنند، و يا جسارت و ايستادگی برای احقاق حق آزادی خودم و فرزندم که اولين حق هر انسانی است.

در اين مرحله سخت هميشه اين قسمت از شعر " مرداب" فروغ فرخ زاد، فروغ راهم بود

گر به مردابی زجريان ماند آب      از سکون خويش نقصان يابد آب

جانش   اقليم  تباهی ها    شود         ژرفنايش   گور  ماهی ها  شود

و سرانجام راه دوم را انتخاب کردم و به گفتۀ رومن رولان " زندگی برای کسی که به حقارت روح تن در نمی دهد يک نبرد دائمی با ناملايمات است"

آری، راه دوم را انتخاب کردم. اما نه انتخابی صرفآ احساسی و عاطفی، چرا که ديگر به آگاهی و شناخت دقيق تری از همجنس گرایی و همچنين درک تعصبات کور ديگران در بارۀ اين پديده نيز رسيده بودم تعصبات کوری که نه فقط متوجه همجنسگرايان که متوجه زنان جامعه امان هم می شود. بعنوان مثال برای تحقير همجنس گرايان مرد، رفتار و گفتار آنان را با رفتار و گفتار زنان مقايسه می کردند و می کنند و به آنها می گفتند و می گويند " اوا خواهر". ملاحظه کنيد همين واژه چه حد بار تحقير برای زنان دارد. وانگهی همجنس گرایی بعنوان يک پديده زيست شناسی پزشکی، روانی، احساسی و عاطفی و اجتماعی فقط مختص مردان نبوده و نيست.

باری، تلاش من از آن پس اين بوده و هست که با احساس مسئوليت و با تمام قدرت و جسارت دست به چالش بيشتری برای آگاه سازی افراد بويژه آنان که دست به آزار همجنس گرايان و خانواده هايشان می زنند، بزنم.

تلاش من اين بوده و هست که واقعيت همجنس گرایی را به ديگران بشناسانم و بگويم و بنويسم که يک همجنسگرا کودک آزار نيست، فاقد اخلاق نيست، اسير شهوت پرستی نيست، تجاوزگر جنسی نيست و عامل اشاعۀ بيماريهای جنسی نيست. بعنوان مدير بيمارستان و در ارتباط با خدمات بهداشتی و درمانی که در حرفۀ خود به آن پرداخته ام شاهد آزارهای جنسی و بی مبالاتی های بهداشتی در افراد مختلف بوده ام. من بعنوان مادری که تعصب، ناملايمتهای فراوانی به زندگی اش تحميل کرده است، برای شناخت بهتر و بيشتر پديدۀ همجنس گرایی و بطور کلی دستيابی به آزاديهای فردی و اجتماعی انسانها، اينگونه به پاره ای از مسائل پيرامونم اری گفتم و يا نه:

- دور کردن فرزند و تنها گذاشتن او با مشکلاتش: نه

- صداقت و يکرنگی در خانواده و حمايت از او: آری

- گذشته نگری و تن دادن به رسوم پوسيده و سنن کهنه و جنبه هایی از مذهب که مطابقت با واقعيت های

 زندگی امروزی ندارند و سنجش پديده ها با اين معيارها: نه

- آينده نگری و اتکاء به اصول دمکراتيک و روشنفکرانه و علمی و مردمی و سنجش پديده ها با

 معيارها: آری

- پيشداوری و محکوم دانستن يک گروه اجتماعی: نه

- تلاش برای شناختن بيشتر گروه و در نظر گرفتن واقعيت زندگی اشان: آری

- تعصب و تبعيض: نه

- آزاد انديشی و احترام به حقوق فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد: آری

 - منفی بافی و بد انديشی و نفرت از ديگران: نه

- درک و شناخت گرايشهای انسانی: آری

- زشت انگاری و وقيح پناری همجنس گرایی: نه

- تلاش برای پاک سازی ذهن از انديشه های پورنو گرافيک: آری

- مدل قرار دادن همجنس بازی برای توضيح همجنس گرایی: نه

- درک صحيح و شناخت تفاوت بين همجنس بازی و همجنس گرایی: آری

- سکوت و اجتناب از بحث و گفتگو در اينباره: نه

- برقراری ديالوگ و بحث و گفتگوی وسيع در اينباره و جمع آوری اطلاعات و آموختن بيشتر: آری

- نسبت دادن پرخاشگری ها، آزارها و تجاوزهای چنسی به همجنس گرا: نه

- همکاری و همياری همه گروه های اجتماعی برای مقابله با ستم جنسی و آزارها و خشونت ها در

 اين عرصه: آری

- دخالت دولت و مذهب در زندگی خصوصی افراد: نه

- دخالت دولت و مذهب برای جلوگيری از آسيب رسانی و آزارها و خشونت هایی که متعصبين و تبعيض پرستان بر ديگران تحميل می کنند و تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی: آری

- نسبت دادن بی اخلاقی يا ضد اخلاقی بودن به همجنس گرا: نه

- شناخت دقيق مفهوم اخلاق بعنوان موازنی که مناسبات انسانی و انسان دوستانه جوهرۀ چنين مفهومی ست و اينکه اخلاق يعنی پذيرش مسئوليت در قبال انسان های ديگر. تلاش و جستجو برای شناخت بيشتر انسان و مسائلش و در صورت لزوم بررسی تغيير و تطبطق قوانين با زمان و وضعطت موجود و قبول اشتباه بجای پافشاری و خودرآیی که در آنصورت گناه خواهد بود: آری

و بالاخره اينکه بپذيريم تنها با درک و پذيرش فرهنگ تحمل و زدايش پيشداوری و بدانديشی می توانيم افق گسترده ای از مهر و دوستی در برابرمان داشته باشيم. و هوشنگ ابتهاج (سايه) چه خوب و دلنشين

 می سرايد:

من به عهدی که بدی مقبول

و توانائی  دانائی است

با تو از خوبی می گويم

از تو دانائی می جويم

خوب من! دانائی را بنشان بر تخت

و توانائی را حلقه بگوشش کن

        و يا   

بنشينيم و بينديشيم

اينهمه با هم بيگانه

از همه دوری و بيزاری

به کجا آيا خواهيم رسيد آخر

و چه خواهد مد بر سر ما

با اين دل های پراکنده؟

========================

بيوگرافی خانم شقاقی: مهين شقاقی در نوجوانی به مطالعه دربارۀ مسائل اجتماعی علاقمند شد. او با مشاهدۀ نابرابريهای اجتماعی در اطراف خود، در سن 14 سالگی اولين وابستگی های خود به سازمانهای سياسی، که در تضاد با پايگاه خانوادگی او بودند، نشان داد. او به فعاليتهای سطاسی در طول دبيرستان و دانشگاه ادامه داد و با پزشک جوانی که همفکر سياسی او بود ازدواج کرد. پس از واقعۀ کودتای 1332 مهطن به علت بی اعتمادی به روشهای سازمانهای سياسی از شرکت و ادامه کار با آنان دست کشيد اما با اعتقاد به کابرد اصول سطاسی که آموخته بود، ارتباط خود را با نهضت های فرهنگی و دفاع از حقوق اجتماعی افراد حفظ کرد.

مهين علاوه بر ايفای نقش والای مادری برای سه فرزند خود، در رشته مامائس، مديريت بيمارستان و شيمی مواد آراطشی و بهداشتی و تغذيه و پوست شاغل بود.

مهين در سال 1977 به آمريکا رفت و در رشته اغذيه بهداشتی شروع به کار کرد. او در آمريکا با گروههای فعال در نهضت های صلح و احقاق حقوق اقليتها آشنا شد و با آنان به همکاری پرداخت. او با سازمانهای ايرانی که در زمينه اشاعۀ فرهنگ و هنر ايران تلاش دارند، نير همکاری می کند.

مهين به علت همجنس گرا بودن بزرگترين فرزند خود در اين زمينه به مطالعه پرداخت. او با آگاهی يافتن از ظلمی که به اين گروه  می شود، تصميم گرفت که در دفاع از اين اقليت تلاش کند. او اکنون با سازمان

 (سازمان والدين، خانواده  و دوستان همجنسگرايان) همکاری دارد. او اميدوار است که P.F.L.A.G

 بتواند کمک کند تا آگاهی بيشتری برای جلوگيری از همجنس گرا ستيزی بوجود آيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 15:3  توسط همجنسگرا  |